دیروز همین حوالی زلزله ای آمد ...

حالا همه حالم را میپرسند ...

بی خبر از اینکه " من "

به این لرزیدنها سالهاست که عادت کرده ام ...

به لرزشهای شدید شانه هایم ...

و ترک های عمیق قلبم ...

اما هنوز

" خـــو بم "


دوستت دارم