مجنون شدم
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده ام ، درد می کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی کنم
حق میدهم که بنده ی دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا؟؟
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه ، تماشا کنی مرا
من گم شدم،تو آیینه ای گم نمی شوی
وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه ات ببین
شاید غلام خانه ی زهرا کنی مرا

این شعر زیبا رو آبجی گلم فاطمه خانم زحمت کشیدن و فرستادن
میتونین برین وبشون و از شعر های زیباشون استفاده کنین
ادرس وبشون اینه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:22 توسط ღ❤ღ عبـــ♥ـــاس ღ❤ღ
|