مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده ام ، درد می کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی کنم

حق میدهم که بنده ی دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا؟؟

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه ، تماشا کنی مرا

من گم شدم،تو آیینه ای گم نمی شوی

وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه ات ببین

شاید غلام خانه ی زهرا کنی مرا




این شعر زیبا رو آبجی گلم فاطمه خانم زحمت کشیدن و فرستادن

میتونین برین وبشون و از شعر های زیباشون استفاده کنین

ادرس وبشون اینه