امام زمان
وعده دادم به خودم
كه در اين فصل عزا
در ميان غمِ افتاده به دامانِ فضا
عاقبت روي تو را ميبينم
بوسه از خاك قدمهاي شما ميچينم
* * * * * * * *
گفته بودم به دلم
منتظر باش كه گل وا گردد
كار تو شادي و شيدا گردد
كعبه با قبله نگارِ دلِ ما مست و هم آوا گردد
سر به غوغا گردد
دشمنِ طعنه سخن، شحنه و رسوا گردد
فصل آزادي دلها گردد
يوسف گمشدهي چاه زمان آيد و پيدا گردد
مرحمِ ما گردد
ديده دريا گردد
عقده در سينهي صحراي فنا جا گردد
لحظهي ديدن اين بنده و مولا گردد
* * * * * * * *
باز هم عاشقِ بد قول شدم واي از دل
بكشم ناي از دل
اي دلِ بي سر و سامان، ز توأم شرمنده
چونكه تقدير بود دوري شاه و بنده
ترسم آن است، نديده من و تو خاك شويم
و من حسرت به دل از ديدن آن يار، روم
و تو حسرت به گِل از ديدن گلزار، روي
شايد اين تقدير است!
شايد آن لحظه به داد من و تو ميرسد او
كه تنم با غمِ تجزيه شدن درگير است
باز هم شكر خدا!
كرمي است كه از روي وفا ميريزد
لقمهاي است كه او پيش گدا ميريزد
كه در اين فصل عزا
در ميان غمِ افتاده به دامانِ فضا
عاقبت روي تو را ميبينم
بوسه از خاك قدمهاي شما ميچينم
* * * * * * * *
گفته بودم به دلم
منتظر باش كه گل وا گردد
كار تو شادي و شيدا گردد
كعبه با قبله نگارِ دلِ ما مست و هم آوا گردد
سر به غوغا گردد
دشمنِ طعنه سخن، شحنه و رسوا گردد
فصل آزادي دلها گردد
يوسف گمشدهي چاه زمان آيد و پيدا گردد
مرحمِ ما گردد
ديده دريا گردد
عقده در سينهي صحراي فنا جا گردد
لحظهي ديدن اين بنده و مولا گردد
* * * * * * * *
باز هم عاشقِ بد قول شدم واي از دل
بكشم ناي از دل
اي دلِ بي سر و سامان، ز توأم شرمنده
چونكه تقدير بود دوري شاه و بنده
ترسم آن است، نديده من و تو خاك شويم
و من حسرت به دل از ديدن آن يار، روم
و تو حسرت به گِل از ديدن گلزار، روي
شايد اين تقدير است!
شايد آن لحظه به داد من و تو ميرسد او
كه تنم با غمِ تجزيه شدن درگير است
باز هم شكر خدا!
كرمي است كه از روي وفا ميريزد
لقمهاي است كه او پيش گدا ميريزد
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21:45 توسط ღ❤ღ عبـــ♥ـــاس ღ❤ღ
|